ميرزا حسين النوري الطبرسي

410

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

داخل خانهء او شويم و او را ذكر كنيم ، مردم در حقّ او گمراه مىشوند و آن چه ما كرديم ، مىكنند و ما از اهل نار خواهيم شد . جعفر در شب وفات حضرت ابى محمّد عليه السّلام ، مهر كرد خزينه‌ها را و رفت به منزل خود ؛ چون صبح شد ، آمد به خانهء آن جناب كه حمل كند آن چه را كه بر آن مهر زده بود . پس ، چون مهرها را باز كرد و داخل شد و نظر كرد ، باقى نمانده بود در خزاين و نه در خانه مگر چيز اندكى . پس جماعتى از خدمتكاران و كنيزان را زد . گفتند : ما را مزن ! سوگند به خداوند كه ديديم اين متاع‌ها و ذخيره‌ها را كه برداشته مىشد و بار مىشد بر شترانى كه در شارع بودند و ما قدرت حركت و سخن گفتن نداشتيم تا آن كه شتران به راه افتادند و رفتند و درها بسته شد به نحوى كه بود . پس جعفر به ولوله افتاد و سر خود را مىكوفت از حسرت آن چه از خانه بيرون برده شد و او مشغول شد به خوردن آن چه داشت كه مىفروخت و مىخورد تا آن كه نماند از براى او به قدر قوت يك روز و او بيست و چهار پسر و دختر داشت و كنيزان مادر اولاد و حشم و خدم و غلامان چند . پس فقر او به جايى رسيد كه جدّه عليها السّلام يعنى جدّهء ابى محمّد عليه السّلام امر فرمود : مجرا دارند براى او از مال آن معظّمه ، آرد و گوشت و جو و كاه براى دواب او و كسوت براى اولاد و مادران آنها و حشم و خدم و غلامان [ و كنيزان ] او و مخارج آنها . حديث سوم على بن حسين مسعودى در اثبات الوصيّة « 1 » و حضينى در هداية « 2 » هر دو روايت كردند از جعفر بن محمّد بن مالك بزّاز كوفى از محمّد بن جعفر بن عبد اللّه از ابى نعيم محمّد بن احمد انصارى كه گفت : روانه نمودند قومى از مفوّضه و مقصّره ، كامل بن ابراهيم بن مدنى ، معروف به صناعه و ابى محمّد عليه السّلام در سرّ من رأى كه مناظره كند با آن جناب در امر ايشان .

--> ( 1 ) . اثبات الوصية للإمام على بن ابى طالب ، صص 261 - 262 . ( 2 ) . الهداية الكبرى ، صص 381 - 382 .